X
تبلیغات
بی تو زندگی برام معنی نداره























بی تو زندگی برام معنی نداره

عاشقی


اگه با دلت کسی رو دوست داشتی جدی نگیر چون کار دل دوست داشتنه مثل کار چشم که دیدنه اما اگه کسی رو با عقلت دوست داشتی بدون داری چیزی رو تجربه میکنی که اسمش عشقه

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 15:46 توسط وحید| |

خدایا یاری ام ده تا همانطور که به فکر تسکین و درد خویش هستم برای تسکین دیگران نیز بکوشم همانگونه که می خواهم مرا درک درک کنند.بتوانم دیگران را بفهمم به همان اندازه که دوست دارم مورد عشق و محبت قرار گیرم عشق و تبسم را نثار دیگران کنم...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 15:43 توسط وحید| |

اولین و آخرین بی وفا  

 

و آخرین کسی که در قلبم نشست ، بدجور دلم را شکست ...

و آخرین بوسه ای که بر روی لبانم نشست ، احساس کردم تنها هوس است

و این اولین اشتباه بود ، که بی خیال تو نشدم ، باز هم از التماس ها و بی قراریها خسته نشدم

و این اولین گناه من بود ، که صدها بار به آغوش تویی آمدم که فکر میکردم پر از عشق است

پیش خود میگفتم تو زلالی مثل آب ، هر چه غم است با تو میرود زیر خاک

رفتم زیر خاک و آب گل آلود به من رسید ، ریشه کردم و همه برگهایم خشکید

و این آخرین غروب من بود برای کسی که صدها بار طلوع کردم

و آخرین کسی که در قلبم نشست ، درهای امید را بر رویم بست

 شدم اسیری در قفس ،که حتی رنگ آسمان را هم نمیبیند

 که حتی نمیتواند دستان اسیری مثل خودش را بگیرد

 یا اشکی را بر چشمان کسی ببیند تا به این خیال

که مثل  او دلشکسته در این دنیا است به زندگی امیدوار شود..

و اولین کسی که در قلبم نشست ، مثل همان آخرین کسی بود  

که قلبم را شکست و اینگونه هر که آمد به قلبم مثل تو بود

 همه حرفهایش ، حرف تو بود ، نگاهش به رنگ چشمان تو بود

گرمای تنش به گرمی هوس بود !

در این دو روز دنیا رنگ عشق را ندیدم ، هر چه بی وفایی دیدم طعم وفا را نچشیدم

 بارها شکستم و افتادم بر زمین ، اما با همان حال خرابم

سینه خیز راه خودم را میرفتم و کسی نیامد دستانم را بگیرد مرا از زمین بلند کند

و آخرین کسی که در قلبم نشست ، تو بودی و رفتی و باز هم دلم شکست

 اینبار نه از غم رفتن تو ، باز هم از غم شکستن یکی مثل تو.... 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 15:31 توسط وحید| |

 

تودر آنجامن اینجا بیقرارم صبوری راتوداری من ندارم

به قربون دل صبورتوبگردم برای دیدنت چشم انتظارم.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 21:12 توسط وحید| |

مادر گفت: عشق يعني فرزند.

 پدر گفت :عشق يعني همسر.

 دخترک گفت: عشق يعني عروسک.

 معلم گفت :عشق يعني بچه ها.

خسرو گفت: عشق يعني شيرين.

شيرين گفت: عشق يعني خسرو .

اما فرهاد هيچ نگفت. فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشماني باراني. ميخواست فرياد

 بزند اماسکوت کرد!‌ميخواست شکايت کند اما نکرد.

 نفسش ديگر بالا نمي آمد؟ سرش را پايين آورد و رفت! هر چند که باران نمي گذاشت جلوي

پايش را ببيند! ولي او نايستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون ميدانست او نبايد بماند. و عشق

معنا شد!!!

 

                         تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

          

نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 14:11 توسط وحید| |

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود

 

و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان

 

قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن

 

 تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ

 

كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

 

و من گفتم به تو بگويند: 

دوستت دارم

 

نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389ساعت 14:9 توسط وحید| |


آخرين مطالب
» تجربه عشــــــــــــق...
» خدایـــــــــــــــــــــا...
» اولین و آخرین بی وفا
» عاشقتم
» عشق چیست؟
» دوستت دارم

Design By : behnam.com