تبليغاتX
بی تو زندگی برام معنی نداره

بی تو زندگی برام معنی نداره

عاشقی

خوشبختیت آرزومه

 

 

اگه اون که کنارته تو رو بیشتر از من میخواد

اگه با همون راحتی اگه باهات راه میاد

اگه روزگار بد تو رو ازم گرفته

اگه خاطرات خوبمون از خاطرم نرفته

خوشبختیت آرزومه حتی با من نباشی

حتی از خاطره هامون جدا شی

از همون روزای اول میدونستم نمیمونی

میدونستم نمیتونی عشقو تو چشام بخونی

از همون روزای اول دل تو با دیگری بود

کاش همیشه پات بمونه اون که عشق بهتری بود

خوشبختیت آرزومه حتی با من نباشی

حتی از خاطره هامون جدا شی

خوشبختیت آرزومه..........................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 14:14  توسط وحید  | 

عشق چیست؟

مادر گفت: عشق يعني فرزند.

 پدر گفت :عشق يعني همسر.

 دخترک گفت: عشق يعني عروسک.

 معلم گفت :عشق يعني بچه ها.

خسرو گفت: عشق يعني شيرين.

شيرين گفت: عشق يعني خسرو .

اما فرهاد هيچ نگفت. فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشماني باراني. ميخواست فرياد

 بزند اماسکوت کرد!‌ميخواست شکايت کند اما نکرد.

 نفسش ديگر بالا نمي آمد؟ سرش را پايين آورد و رفت! هر چند که باران نمي گذاشت جلوي

پايش را ببيند! ولي او نايستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون ميدانست او نبايد بماند. و عشق

معنا شد!!!

 

                         تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

          

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 14:11  توسط وحید  | 

دوستت دارم

در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وكيلم دلم بود

 

و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان

 

قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن

 

 تو اعلام كرد پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ

 

كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم

 

و من گفتم به تو بگويند: 

دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم بهمن 1389ساعت 14:9  توسط وحید  | 

عاشقتم

 

تودر آنجامن اینجا بیقرارم صبوری راتوداری من ندارم

به قربون دل صبورتوبگردم برای دیدنت چشم انتظارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 0:50  توسط وحید  | 

ماهی خوش خیال عشق

یه ماهی بود یه دریا

یه آسمون زیبا

یه قایق شکسته
...
یه ماهی‌گیر تنها…


یه ماهی‌گیر که دریا

دنیای باورش بود

خیال صید ماهی

امید آخرش بود


یه ماهی که حواسش

به آینه‌های نور بود

فکر شب عروسی

تو حجله‌ی بلور بود


ماهی شده بود باورش

تور اگه بندازن سرش

می‌شه عروس ماهیا

شاه‌ماهی می‌شه همسرش!


ماهی نمی‌شد باورش

تور که بیفته رو سرش

نگاه گرم ماهی‌گیر

می‌شه نگاه آخرش…


ماهی لبش می‌خندید

به قحطی صداقت

به دشنه‌ای که خورده

تو سفره‌ی رفاقت


ماهی نفهمید چه کسی

سینه‌ی خسته‌شو درید

کدوم لب گرسنه‌ای

شوری بخت‌شو چشید

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 0:21  توسط وحید  |